Definition

To solve something is to find an answer to it.

توضیح فارسی

حل کردن چیزی یعنی پیدا کردن پاسخی برای آن.

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

All the students could easily solve the math problem.

همه دانش‌آموزان می‌توانستند مسئله ریاضی را به‌راحتی حل کنند.

آل دِ استیودِنتس کود ایزیلی سالو دِ مَث پرابْلِم.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.