واژه

editor

(ed' ə tər)

ویرایشگر / سردبیر

اِدیتِر

Definition

person who prepares a publication; one who corrects a manuscript and helps to improve it

توضیح فارسی

کسی که یک نشریه را آماده می‌کند یا متن را اصلاح و بهتر می‌کند

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The student was proud to be the editor of the school newspaper.

دانش‌آموز به اینکه سردبیر روزنامه مدرسه بود افتخار می‌کرد.

دِ استیودِنت واز پراود تو بی دِ اِدیتِر آو دِ اسکول نیوس‌پیپِر.

Meredith’s journalistic knowledge came in handy when she was unexpectedly given the job of editor of The Bulletin.

دانش روزنامه‌نگاری مِرِدیت وقتی به طور غیرمنتظره شغل سردبیری بولتن به او داده شد، بسیار مفید بود.

مِرِدیتس جِرنالیستیک نالج کِیم این هَندی وِن شی واز آن‌اِکسپِکتِدلی گیوِن دِ جاب آو اِدیتِر آو دِ بولِتین.

It is undeniable that the magazine has gotten better since Ellis became editor.

غیرقابل انکار است که مجله از زمانی که اِلیس سردبیر شد بهتر شده است.

ایت ایز آندِنایِبِل دَت دِ مَگِزین هَز گاتِن بِتِر سینس اِلیس بِکِیم اِدیتِر.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.