واژه

observant

(əb zer' vənt)

تیزبین / دقیق

آبزِروِنت

Definition

quick to notice; watchful

توضیح فارسی

زود متوجه شدن؛ دقیق و مراقب

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

We were observant of the conflict between the husband and his wife.

ما نسبت به اختلاف بین شوهر و همسرش هوشیار بودیم.

وی وِر آبزِروِنت آو دِ کانفلیکت بِتوین دِ هازبِند اَند هیز وایف.

Because Cato was observant, he was able to reveal the thief’s name.

چون کاتو تیزبین بود، توانست نام دزد را فاش کند.

بیکاز کِیتو واز آبزِروِنت، هی واز اِیبِل تو ریویل دِ تیفز نیم.

Milt used his excellent vision to be observant of everything in his vicinity.

میلت از بینایی عالی خود استفاده کرد تا نسبت به همه چیز اطرافش دقیق باشد.

میلت یوزد هیز اِکسِلِنت ویژِن تو بی آبزِروِنت آو اِوری‌ثینگ این هیز وِسینیتی.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.