(əb zer' vənt)
آبزِروِنت
quick to notice; watchful
زود متوجه شدن؛ دقیق و مراقب
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
We were observant of the conflict between the husband and his wife.
ما نسبت به اختلاف بین شوهر و همسرش هوشیار بودیم.
Because Cato was observant, he was able to reveal the thief’s name.
چون کاتو تیزبین بود، توانست نام دزد را فاش کند.
Milt used his excellent vision to be observant of everything in his vicinity.
میلت از بینایی عالی خود استفاده کرد تا نسبت به همه چیز اطرافش دقیق باشد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.