واژه

commence

(kə mens')

آغاز کردن

کِمِنس

Definition

begin; start

توضیح فارسی

شروع کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Graduation will commence at ten o’clock.

مراسم فارغ‌التحصیلی ساعت ده آغاز خواهد شد.

گِرَجویِیشِن ویل کِمِنس اَت تِن اُکلاک.

Bella hesitated before commencing her speech.

بلا پیش از شروع سخنرانی‌اش تردید کرد.

بِلا هِزیتِیتِد بیفور کِمِنسینگ هِر اسپیچ.

The discussion commenced with a report on urban affairs.

بحث با گزارشی درباره امور شهری آغاز شد.

دِ دیسکاشِن کِمِنست وِذ اِ ریپورت آن اِربِن اَفِرز.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.