واژه

famine

(fam' ən)

قحطی

فَمین

Definition

starvation; great shortage

توضیح فارسی

گرسنگی شدید؛ کمبود بزرگ

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Famine in Africa caused the death of one tenth of the population.

قحطی در آفریقا باعث مرگ یک‌دهم جمعیت شد.

فَمین این آفریکا کازْد دِ دِث آو وان تِنث آو دِ پاپیولِیشِن.

There has been a famine of good writing in the last decade.

در دهه اخیر کمبود شدیدی از نوشته‌های خوب وجود داشته است.

ذِر هَز بِین اِ فَمین آو گود رایتینگ این دِ لَست دِکِید.

The rumor of a famine in Europe was purely fiction.

شایعه قحطی در اروپا کاملاً خیالی بود.

دِ رومِر آو اِ فَمین این یورُپ واز پیورلی فیکشن.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.