واژه

urgent

(er' jənt)

فوری

اِرجِنت

Definition

demanding immediate action or attention; important

توضیح فارسی

نیازمند توجه یا اقدام فوری

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

An urgent telephone call was made to the company’s treasurer.

یک تماس تلفنی فوری با خزانه‌دار شرکت گرفته شد.

اَن اِرجِنت تِلِفون کال واز مِید تو دِ کامپِنیز تِرِژِرِر.

The principal called an urgent meeting to solve the school’s numerous problems.

مدیر مدرسه یک جلسه فوری برای حل مشکلات متعدد مدرسه برگزار کرد.

دِ پرینسِپَل کالْد اَن اِرجِنت میتینگ تو سالو دِ اسکولز نیومِرِس پرابلمز.

When he heard the urgent cry for help, the lifeguard did not hesitate.

وقتی فریاد فوری کمک را شنید، ناجی تردید نکرد.

وِن هی هِرد دِ اِرجِنت کرای فور هِلپ، دِ لایف‌گارد دید نات هِزیتِیت.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.