واژه

fiction

(fik' shen)

داستان خیالی

فیکشن

Definition

that which is imagined or made up

توضیح فارسی

چیزی که ساخته ذهن یا تخیلی باشد

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The story that the president had died was fiction.

داستان مرگ رئیس‌جمهور یک داستان خیالی بود.

دِ استوری دَت دِ پرِزیدِنت هَد داید واز فیکشن.

We hardly ever believed Vinny because what he said was usually fiction.

ما به‌ندرت حرف‌های وینی را باور می‌کردیم چون گفته‌هایش معمولاً ساختگی بود.

وی هاردلی اِوِر بیلیود وینی بیکاز وات هی سِد واز یوجوِلی فیکشن.

Marge enjoys reading works of fiction rather than true stories.

مارج خواندن آثار داستانی را بیشتر از داستان‌های واقعی دوست دارد.

مارج اِنجویز ریدینگ وُرکس آو فیکشن رَذِر ذَن ترو استوریز.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.