واژه

conflict

(kan' flikt)

اختلاف / درگیری

کانفلیکت

Definition

direct opposition; disagreement

توضیح فارسی

مخالفت مستقیم؛ ناسازگاری

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Our opinions about the company’s success in the last decade are in conflict with what the records show.

نظرهای ما درباره موفقیت شرکت در دهه گذشته با آنچه اسناد نشان می‌دهند در تضاد است.

آور آپینیِنز اَبَوت دِ کامپِنیز ساکسِس این دِ لَست دِکِید آر این کانفلیکت ویذ وات دِ رِکوردز شو.

There was a noisy conflict over who was the better tennis player.

بر سر اینکه چه کسی تنیس‌باز بهتری است یک درگیری پر سر و صدا وجود داشت.

ذِر واز اِ نویزی کانفلیکت اووِر هو واز دِ بِتِر تِنیس پِلِیِر.

The class mediation team was invited to settle the conflict.

تیم میانجی‌گری کلاس برای حل اختلاف دعوت شد.

دِ کلاس میدیِیشِن تیم واز اینوایتِد تو سِتِل دِ کانفلیکت.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.