kiːn
کین
sharp; eager; intense; sensitive
تیز؛ مشتاق؛ شدید؛ حساس
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The butcher’s keen knife cut through the meat.
چاقوی تیز قصاب گوشت را برید.
My dog has a keen sense of smell.
سگ من حس بویایی قوی دارد.
Bill’s keen mind pleased all his teachers.
ذهن تیز بیل همه معلمانش را خوشحال کرد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.