واژه

keen

kiːn

تیز / مشتاق

کین

Definition

sharp; eager; intense; sensitive

توضیح فارسی

تیز؛ مشتاق؛ شدید؛ حساس

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The butcher’s keen knife cut through the meat.

چاقوی تیز قصاب گوشت را برید.

دِ بوچِرز کین نایف کات ثرو دِ میت

My dog has a keen sense of smell.

سگ من حس بویایی قوی دارد.

مای داگ هَز اِ کین سِنس آو سْمِل

Bill’s keen mind pleased all his teachers.

ذهن تیز بیل همه معلمانش را خوشحال کرد.

بیلز کین مایند پلیزد آل هیز تیچِرز
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.