واژه

vision

(vizh' en)

بینایی / دید

ویژِن

Definition

power of seeing; sense of sight

توضیح فارسی

قدرت دیدن؛ حس بینایی

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

With the aid of the binoculars, my vision improved enough to see the entire vicinity.

با کمک دوربین دوچشمی، بینایی من آن‌قدر بهتر شد که تمام اطراف را ببینم.

ویذ دِ اِید آو دِ بایناکْیولِرز، مای ویژِن ایمپروود ایناف تو سی دِ اِنتایِر ویسینِتی.

Ted had perfect vision, and that helped to make him a good baseball player.

تد بینایی کاملی داشت و این به او کمک کرد بازیکن بیسبال خوبی شود.

تِد هَد پِرفِکت ویژِن، اَند دَت هِلپت تو مِیک هیم اِ گود بِیس‌بال پِلِیِر.

The glasses that Irma bought corrected her nearsighted vision.

عینکی که ایرما خرید ضعف بینایی نزدیک‌بین او را اصلاح کرد.

دِ گِلَسِز دَت اِرما بات کُرِکتِد هُر نیرسایتِد ویژِن.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.