(vizh' en)
ویژِن
power of seeing; sense of sight
قدرت دیدن؛ حس بینایی
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
With the aid of the binoculars, my vision improved enough to see the entire vicinity.
با کمک دوربین دوچشمی، بینایی من آنقدر بهتر شد که تمام اطراف را ببینم.
Ted had perfect vision, and that helped to make him a good baseball player.
تد بینایی کاملی داشت و این به او کمک کرد بازیکن بیسبال خوبی شود.
The glasses that Irma bought corrected her nearsighted vision.
عینکی که ایرما خرید ضعف بینایی نزدیکبین او را اصلاح کرد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.