(sal' e ter e)
سالِتِری
alone; single; only
تنها؛ مجرد؛ فقط
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Sid’s solitary manner kept him from making new friendships.
رفتار گوشهگیرانه سید مانع دوستیهای جدید او شد.
There was not a solitary piece of evidence that Manuel had eaten the cheesecake.
حتی یک مدرک هم وجود نداشت که مانوئل چیزکیک را خورده باشد.
The convict went into a rage when he was placed in a solitary cell.
زندانی وقتی در سلول انفرادی قرار گرفت خشمگین شد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.