واژه

solitary

(sal' e ter e)

تنها / انفرادی

سالِتِری

Definition

alone; single; only

توضیح فارسی

تنها؛ مجرد؛ فقط

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Sid’s solitary manner kept him from making new friendships.

رفتار گوشه‌گیرانه سید مانع دوستی‌های جدید او شد.

سیدز سالِتِری مَنِر کِپت هیم فرام مِیکینگ نیو فِرِندشیپس.

There was not a solitary piece of evidence that Manuel had eaten the cheesecake.

حتی یک مدرک هم وجود نداشت که مانوئل چیزکیک را خورده باشد.

ذِر واز نات اِ سالِتِری پیس آو اِویدِنس دَت مَنوئل هَد ایتِن دِ چیزکیک.

The convict went into a rage when he was placed in a solitary cell.

زندانی وقتی در سلول انفرادی قرار گرفت خشمگین شد.

دِ کانویکت وِنت اینتو اِ رِیج وِن هی واز پِلِیست این اِ سالِتِری سِل.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.