واژه

evidence

(ev' e dens)

مدرک / شواهد

اِویدِنس

Definition

that which makes clear the truth or falsehood of something

توضیح فارسی

چیزی که حقیقت یا دروغ بودن موضوعی را روشن می‌کند

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Each juror felt he needed more evidence before voting to convict the former football star.

هر عضو هیئت منصفه احساس می‌کرد قبل از رأی دادن برای محکوم کردن ستاره سابق فوتبال به مدارک بیشتری نیاز دارد.

ایچ جورِر فِلت هی نیدِد مور اِویدِنس بیفور ووتینگ تو کانویکت دِ فورمِر فوتبال استار.

Her many awards were evidence enough that Leona excelled in dancing.

جوایز فراوان او مدرک کافی بود که لیونا در رقص عالی است.

هُر مِنی اَواردز وِر اِویدِنس ایناف دَت لیونا اِکسِلْد این دَنسینگ.

Our teacher ignored the evidence that Simon had cheated on the test.

معلم ما شواهد تقلب سایمون در آزمون را نادیده گرفت.

آور تیچِر اِگنورد دِ اِویدِنس دَت سایمِن هَد چیتِد آن دِ تِست.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.