(fiek' se bel)
فلِکسیبِل
easily bent; willing to yield
بهراحتی خمشونده؛ سازگار
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The toy was flexible, and the baby could bend it easily.
اسباببازی انعطافپذیر بود و کودک میتوانست آن را بهراحتی خم کند.
Remaining flexible, Nick listened to arguments from both sides.
نیک با حفظ حالت انعطافپذیر به حرفهای هر دو طرف گوش داد.
A mouse’s flexible body allows it to squeeze through narrow openings.
بدن انعطافپذیر موش به او اجازه میدهد از شکافهای باریک عبور کند.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.