واژه

flexible

(fiek' se bel)

انعطاف‌پذیر

فلِکسیبِل

Definition

easily bent; willing to yield

توضیح فارسی

به‌راحتی خم‌شونده؛ سازگار

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The toy was flexible, and the baby could bend it easily.

اسباب‌بازی انعطاف‌پذیر بود و کودک می‌توانست آن را به‌راحتی خم کند.

دِ توی واز فلِکسیبِل، اَند دِ بِیبی کود بِند ایت ایزیلی.

Remaining flexible, Nick listened to arguments from both sides.

نیک با حفظ حالت انعطاف‌پذیر به حرف‌های هر دو طرف گوش داد.

ریمِینینگ فلِکسیبِل، نیک لیسِند تو آرگیومِنتس فرام بوث سایدز.

A mouse’s flexible body allows it to squeeze through narrow openings.

بدن انعطاف‌پذیر موش به او اجازه می‌دهد از شکاف‌های باریک عبور کند.

اِ ماوسِز فلِکسیبِل بادی اَلَوز ایت تو اِسکویز ثرو نَرو اوپِنینگز.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.