(vik to' re es)
ویکتوریِس
having won a victory; conquering
برنده شده؛ پیروز
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Playing in New Jersey, the Jets were victorious two years in a row.
تیم جتز در نیوجرسی دو سال پیاپی پیروز شد.
Terry faced the challenge with the bad attitude that he could not be victorious.
تری با این نگرش منفی که نمیتواند پیروز شود با چالش روبهرو شد.
Our girls’ volleyball squad was victorious over a taller team.
تیم والیبال دختران ما مقابل تیمی بلندقدتر پیروز شد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.