واژه

masculine

(mas' ku lin)

مردانه

مَسکیولین

Definition

of man; male

توضیح فارسی

مربوط به مردان؛ مردانه

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The boy became more masculine as he got older.

پسر با بزرگ‌تر شدن مردانه‌تر شد.

دِ بوی بِکِیم مور مَسکیولین اَز هی گات اُلدِر.

It is undeniable that his beard makes him look masculine.

غیرقابل انکار است که ریشش او را مردانه نشان می‌دهد.

ایت ایز آندِنایِبِل دَت هیز بیِرد مِیکْس هیم لوک مَسکیولین.

The girls liked Jerry because of his masculine ways.

دخترها جری را به خاطر رفتارهای مردانهاش دوست داشتند.

دِ گِرلز لایکت جِری بیکاز آو هیز مَسکیولین وِیز.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.