(dred)
دِرِد
look forward to with fear; fear greatly; causing great fear
با ترس انتظار چیزی را کشیدن؛ بسیار ترسیدن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The poor student dreaded going to school each morning.
دانشآموز بیچاره هر صبح از رفتن به مدرسه وحشت داشت.
He had a dread feeling about the challenge he was about to face.
او درباره چالشی که قرار بود با آن روبهرو شود احساس ترس شدیدی داشت.
I dread going into that deserted house.
من از رفتن به آن خانه متروکه وحشت دارم.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.