(kom pet')
کامپیت
try hard to get something wanted by others; be a rival
برای به دست آوردن چیزی رقابت کردن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The former champion was challenged to compete for the tennis title.
قهرمان سابق برای رقابت بر سر عنوان تنیس به چالش کشیده شد.
The runner was reluctant to compete in front of his parents for the first time.
دونده برای اولین بار در برابر والدینش برای رقابت مردد بود.
When the amateur became a pro he had to compete against better men.
وقتی آماتور حرفهای شد، مجبور بود با افراد بهتر رقابت کند.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.