واژه

compete

(kom pet')

رقابت کردن

کامپیت

Definition

try hard to get something wanted by others; be a rival

توضیح فارسی

برای به دست آوردن چیزی رقابت کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The former champion was challenged to compete for the tennis title.

قهرمان سابق برای رقابت بر سر عنوان تنیس به چالش کشیده شد.

دِ فورمِر چَمپیِن واز چَلِنجْد تو کامپیت فور دِ تِنیس تایتِل.

The runner was reluctant to compete in front of his parents for the first time.

دونده برای اولین بار در برابر والدینش برای رقابت مردد بود.

دِ رانِر واز ریلاکتِنت تو کامپیت این فرانت آو هیز پِرِنتس فور دِ فِرست تایم.

When the amateur became a pro he had to compete against better men.

وقتی آماتور حرفه‌ای شد، مجبور بود با افراد بهتر رقابت کند.

وِن دِ اَمِچور بِکِیم اِ پرو، هی هَد تو کامپیت اَگِینست بِتِر مِن.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.