واژه

feminine

(fem' e nin)

زنانه

فِمِنین

Definition

of women or girls

توضیح فارسی

مربوط به زنان یا دختران

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

When my sister wants to look feminine she changes from dungarees into a dress.

وقتی خواهرم می‌خواهد زنانه به نظر برسد، لباس کارش را با پیراهن عوض می‌کند.

وِن مای سیستِر وانتس تو لوک فِمِنین، شی چینجِز فرام دانگِریز اینتو اِ دِرِس.

Aunt Sarah can always be counted on to give the feminine viewpoint.

همیشه می‌توان روی عمه سارا برای بیان دیدگاه زنانه حساب کرد.

اَنت سِرا کَن آلویز بی کانتِد آن تو گیو دِ فِمِنین ویوپوینت.

My brother is ashamed to cry at a sad movie because people might think he is behaving in a feminine manner.

برادرم خجالت می‌کشد هنگام فیلم غمگین گریه کند چون مردم ممکن است فکر کنند رفتاری زنانه دارد.

مای براذِر ایز اَشِیمْد تو کرای اَت اِ سَد مووی بیکاز پیپِل مایت تینک هی ایز بِهیویینگ این اِ فِمِنین مَنِر.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.