(ek sel')
اِکسل
be better than; do better than
بهتر بودن از دیگران؛ عملکرد عالی داشتن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Because he was so small, Larry could not excel in sports.
چون لری خیلی کوچک بود، نمیتوانست در ورزش برتری پیدا کند.
At least Hannah had the security of knowing that she excelled in swimming.
حداقل هانا اطمینان داشت که در شنا عالی است.
Clarence Darrow wanted to become a prominent lawyer, but he felt that he must first excel in the study of history.
کلارنس دارو میخواست وکیل برجستهای شود، اما احساس میکرد ابتدا باید در مطالعه تاریخ برتری پیدا کند.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.