num
نام
without the power of feeling; deadened
بدون حس؛ کرخت
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
My fingers quickly became numb in the frigid room.
انگشتانم در اتاق بسیار سرد سریعاً بیحس شدند.
A numb feeling came over Mr. Massey as he read the telegram.
وقتی آقای مسی تلگرام را خواند، احساس کرختی به او دست داد.
When the nurse stuck a pin in my numb leg, I felt nothing.
وقتی پرستار سوزنی را در پای بیحس من فرو کرد، هیچ چیزی حس نکردم.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.