Definition

without the power of feeling; deadened

توضیح فارسی

بدون حس؛ کرخت

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

My fingers quickly became numb in the frigid room.

انگشتانم در اتاق بسیار سرد سریعاً بی‌حس شدند.

مای فینگِرز کوییکلی بیکِیم نام این دِ فریجید روم.

A numb feeling came over Mr. Massey as he read the telegram.

وقتی آقای مسی تلگرام را خواند، احساس کرختی به او دست داد.

اِ نام فیلینگ کِیم اووِر میستِر مَسی اَز هی رِد دِ تِلِگرام.

When the nurse stuck a pin in my numb leg, I felt nothing.

وقتی پرستار سوزنی را در پای بی‌حس من فرو کرد، هیچ چیزی حس نکردم.

وِن دِ نِرس اِستاک اِ پین این مای نام لِگ، آی فِلت ناثینگ.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.