واژه

challenge

(chal' enj)

چالش / مبارزه طلبیدن

چَلِنج

Definition

call to a fight

توضیح فارسی

دعوت به مبارزه کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Aaron Burr challenged Alexander Hamilton to a duel.

آرون بر، الکساندر همیلتون را به دوئل دعوت کرد.

اِرِن بِر چَلِنجْد اَلِگزَندِر هَمیلتِن تو اِ دویِل.

No one bothered to challenge the prominent lawyer.

هیچ‌کس زحمت مبارزه طلبیدن وکیل مشهور را به خود نداد.

نو وان باذِرد تو چَلِنج دِ پرامِنِنت لایِر.

Trying to become a doctor was quite a challenge, Dick discovered.

دیک فهمید که پزشک شدن یک چالش بزرگ است.

ترایینگ تو بِکام اِ داکتِر واز کوایت اِ چَلِنج، دیک دیسکاوِرد.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.