واژه

lack

(lak)

کمبود داشتن

لَک

Definition

be entirely without something; have not enough

توضیح فارسی

کاملاً نداشتن چیزی؛ کافی نبودن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Your daily diet should not lack fruits and vegetables.

رژیم غذایی روزانه‌ات نباید دچار کمبود میوه و سبزیجات باشد.

یور دیلی دایِت شود نات لَک فروتس اَند وِجتِبِلز.

His problem was that he lacked a variety of talents.

مشکل او این بود که کمبود استعدادهای گوناگون داشت.

هیز پرابلم واز دَت هی لَکت اِ وِرایِتی آو تَلِنتس.

As an amateur dancer, Vincent knew that he lacked the professional touch.

وینسنت به عنوان یک رقصنده آماتور می‌دانست که مهارت حرفه‌ای ندارد.

اَز اَن اَمِچور دَنسِر، وینسِنت نیو دَت هی لَکت دِ پروفِشِنال تاچ.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.