(lak)
لَک
be entirely without something; have not enough
کاملاً نداشتن چیزی؛ کافی نبودن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Your daily diet should not lack fruits and vegetables.
رژیم غذایی روزانهات نباید دچار کمبود میوه و سبزیجات باشد.
His problem was that he lacked a variety of talents.
مشکل او این بود که کمبود استعدادهای گوناگون داشت.
As an amateur dancer, Vincent knew that he lacked the professional touch.
وینسنت به عنوان یک رقصنده آماتور میدانست که مهارت حرفهای ندارد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.