(re zist')
ریزِست
act against; strive against; oppose
مقابله کردن؛ مخالفت کردن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Totie could not resist eating the chocolate sundae.
توتی نتوانست در برابر خوردن بستنی شکلاتی مقاومت کند.
Tight security measures resisted Jimmy’s entrance into the bank.
اقدامات شدید امنیتی در برابر ورود جیمی به بانک مقاومت کردند.
Harold resisted the opportunity to poke fun at the weird man.
هارولد در برابر تمسخر مرد عجیب خودداری کرد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.