واژه

conclude

(ken klood')

تمام کردن / نتیجه‌گیری کردن

کِنکلود

Definition

end; finish; decide

توضیح فارسی

پایان دادن؛ تمام کردن؛ تصمیم گرفتن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Most people are happy when they conclude their work for the day.

بیشتر مردم وقتی کار روزانه‌شان را تمام می‌کنند خوشحال می‌شوند.

موست پیپِل آر هَپی وِن ذِی کِنکلود ذِر وُرک فور دِ دی.

The gloomy day concluded with a thunderstorm.

روز غم‌انگیز با یک طوفان رعدوبرق به پایان رسید.

دِ گلومی دی کِنکلودِد ویذ اِ تاندرستورم.

Work on the building could not be concluded until the contract was signed.

کار ساختمان تا زمان امضای قرارداد تمام نشد.

وُرک آن دِ بیلدینگ کود نات بی کِنکلودِد آنتیل دِ کانترَکت واز ساینْد.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.