(raj)
رِیج
violent anger; something that arouses intense but brief enthusiasm
خشم شدید؛ هیجان شدید اما کوتاهمدت
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Joan’s bad manners sent her mother into a rage.
رفتار بد جون مادرش را دچار خشم شدید کرد.
In a fit of rage, Francine broke the valuable glass.
فرانسین در اوج خشم شیشه گرانبها را شکست.
The mayor felt a sense of rage about the exaggerations in the press.
شهردار نسبت به اغراقهای مطبوعات احساس خشم میکرد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.