(ve sin' e te)
ویسینِتی
region near a place; neighborhood
ناحیه نزدیک به یک مکان؛ حوالی
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Living in the vicinity of New York, Jeremy was near many museums.
جرمی که در حوالی نیویورک زندگی میکرد، به موزههای زیادی نزدیک بود.
The torrent of rain fell only in our vicinity.
باران سیلآسا فقط در منطقه ما بارید.
We approached the Baltimore vicinity by car.
ما با ماشین به حوالی بالتیمور نزدیک شدیم.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.