واژه

vicinity

(ve sin' e te)

اطراف / حوالی

ویسینِتی

Definition

region near a place; neighborhood

توضیح فارسی

ناحیه نزدیک به یک مکان؛ حوالی

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Living in the vicinity of New York, Jeremy was near many museums.

جرمی که در حوالی نیویورک زندگی می‌کرد، به موزه‌های زیادی نزدیک بود.

لیوینگ این دِ ویسینِتی آو نیویورک، جِرِمی واز نیر مِنی میوزیِمز.

The torrent of rain fell only in our vicinity.

باران سیل‌آسا فقط در منطقه ما بارید.

دِ تورِنت آو رِین فِل اونلی این آور ویسینِتی.

We approached the Baltimore vicinity by car.

ما با ماشین به حوالی بالتیمور نزدیک شدیم.

وی اَپروچْت دِ بالتیمور ویسینِتی بای کار.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.