واژه

obvious

(ob' ve es)

واضح

آبویِس

Definition

easily seen or understood; clear to the eye or mind; not to be doubted; plain

توضیح فارسی

به‌راحتی قابل دیدن یا فهمیدن؛ آشکار

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

It was obvious that the lumberjack was tired after his day’s work.

واضح بود که هیزم‌شکن بعد از کار روزانه‌اش خسته شده است.

ایت واز آبویِس دَت دِ لامبِرجَک واز تایِرد اَفتِر هیز دِیز وُرک.

The fact that Darcy was a popular boy was obvious to all.

اینکه دارسی پسر محبوبی بود برای همه واضح بود.

دِ فَکت دَت دارسی واز اِ پاپیولار بوی واز آبویِس تو آل.

The detective missed the clue because it was too obvious.

کارآگاه سرنخ را از دست داد چون بیش از حد واضح بود.

دِ دیتِکتیو میست دِ کِلو بیکاز ایت واز تو آبویِس.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.