(ob' ve es)
آبویِس
easily seen or understood; clear to the eye or mind; not to be doubted; plain
بهراحتی قابل دیدن یا فهمیدن؛ آشکار
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
It was obvious that the lumberjack was tired after his day’s work.
واضح بود که هیزمشکن بعد از کار روزانهاش خسته شده است.
The fact that Darcy was a popular boy was obvious to all.
اینکه دارسی پسر محبوبی بود برای همه واضح بود.
The detective missed the clue because it was too obvious.
کارآگاه سرنخ را از دست داد چون بیش از حد واضح بود.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.