(ri luk' tent)
ریلاکتِنت
unwilling
بیمیل؛ نخواستن انجام کاری
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
It was easy to see that Herman was reluctant to go out and find a job.
مشخص بود که هرمن برای بیرون رفتن و پیدا کردن کار بیمیل است.
The patient was reluctant to tell the nurse the whole gloomy truth.
بیمار برای گفتن حقیقت تلخ به پرستار مردد بود.
I was reluctant to give up the security of family life.
من برای رها کردن امنیت زندگی خانوادگی بیمیل بودم.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.