واژه

reluctant

(ri luk' tent)

بی‌میل / مردد

ریلاکتِنت

Definition

unwilling

توضیح فارسی

بی‌میل؛ نخواستن انجام کاری

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

It was easy to see that Herman was reluctant to go out and find a job.

مشخص بود که هرمن برای بیرون رفتن و پیدا کردن کار بی‌میل است.

ایت واز ایزی تو سی دَت هِرمَن واز ریلاکتِنت تو گو آوت اَند فایند اِ جاب.

The patient was reluctant to tell the nurse the whole gloomy truth.

بیمار برای گفتن حقیقت تلخ به پرستار مردد بود.

دِ پِیشِنت واز ریلاکتِنت تو تِل دِ نِرس دِ هول گلومی تروث.

I was reluctant to give up the security of family life.

من برای رها کردن امنیت زندگی خانوادگی بی‌میل بودم.

آی واز ریلاکتِنت تو گیو آپ دِ سیکیورِتی آو فَمیلی لایف.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.