واژه

bulky

(bul' ke)

حجیم

بالکی

Definition

taking up much space; large

توضیح فارسی

فضای زیاد اشغال‌کننده؛ بزرگ

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Charley and Morty removed the bulky package from the car.

چارلی و مورتی بسته حجیم را از ماشین خارج کردند.

چارلی اَند مورتی ریموود دِ بالکی پَکیج فرام دِ کار.

The massive desk was quite bulky and impossible to carry.

میز بزرگ بسیار جاگیر و غیرقابل حمل بود.

دِ مَسیو دِسک واز کوایت بالکی اَند ایمپاسِبِل تو کَری.

His client wanted an item that wasn’t so bulky, Olsen told us.

اولسن به ما گفت مشتری‌اش وسیله‌ای می‌خواست که این‌قدر حجیم نباشد.

هیز کلایِنت وانتِد اَن آیتم دَت وازِنت سو بالکی، اُلسِن تولد آس.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.