(bul' ke)
بالکی
taking up much space; large
فضای زیاد اشغالکننده؛ بزرگ
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Charley and Morty removed the bulky package from the car.
چارلی و مورتی بسته حجیم را از ماشین خارج کردند.
The massive desk was quite bulky and impossible to carry.
میز بزرگ بسیار جاگیر و غیرقابل حمل بود.
His client wanted an item that wasn’t so bulky, Olsen told us.
اولسن به ما گفت مشتریاش وسیلهای میخواست که اینقدر حجیم نباشد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.