Definition

mysterious; unearthly

توضیح فارسی

مرموز؛ غیرعادی

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

She looked weird with that horrible makeup on her face.

او با آن آرایش وحشتناک روی صورتش عجیب به نظر می‌رسید.

شی لوکت ویرد ویذ دَت هاریبِل مِیک‌آپ آن هِر فِیس.

Allen felt that weird things were starting to happen when he entered the haunted house.

آلن احساس کرد اتفاقات عجیبی وقتی وارد خانه تسخیرشده شد در حال رخ دادن هستند.

اَلِن فِلت دَت ویرد تینگز وِر اِستارتینگ تو هَپِن وِن هی اِنتِرد دِ هانتِد هاوس.

Becky had a weird feeling after swallowing the pills.

بکی پس از خوردن قرص‌ها احساس عجیبی داشت.

بِکی هَد اِ ویرد فیلینگ اَفتِر سوالوئینگ دِ پیلز.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.