واژه

typical

tipikəl

معمول

تیپیکِل

Definition

If something is typical, it is normal, or something that usually happens.

توضیح فارسی

اگر چیزی معمول باشد، عادی است یا چیزی است که معمولاً اتفاق می‌افتد.

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

My typical breakfast is toast and eggs.

صبحانه معمول من نان تست و تخم‌مرغ است.

مای تیپیکِل بِرِکفِست ایز تُوست اَند اِگز.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.