واژه

valid

(val' id)

معتبر

وَلید

Definition

supported by facts or authority; sound; true

توضیح فارسی

دارای پشتوانه واقعی یا قانونی؛ درست و قابل قبول

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The witness neglected to give valid answers to the judge’s questions.

شاهد در دادن پاسخ‌های معتبر به سوالات قاضی کوتاهی کرد.

دِ ویتنِس نگلِکتِد تو گیو وَلید اَنسِرز تو دِ جاجِز کوئِسچِنز.

Rita had valid reasons for denouncing her father’s way of life.

ریتا برای محکوم کردن سبک زندگی پدرش دلایل معتبری داشت.

ریتا هَد وَلید ریزِنز فور دینَونسینگ هِر فادِرز وِی آو لایف.

When Dave presented valid working papers, the foreman consented to hiring him immediately.

وقتی دیو مدارک کاری معتبر ارائه داد، سرکارگر بلافاصله با استخدام او موافقت کرد.

وِن دِیو پریزِنتِد وَلید وُرکینگ پیپِرز، دِ فورمِن کِنسِنتِد تو هایِرینگ هیم ایمیدیِتلی.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.