(val' id)
وَلید
supported by facts or authority; sound; true
دارای پشتوانه واقعی یا قانونی؛ درست و قابل قبول
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The witness neglected to give valid answers to the judge’s questions.
شاهد در دادن پاسخهای معتبر به سوالات قاضی کوتاهی کرد.
Rita had valid reasons for denouncing her father’s way of life.
ریتا برای محکوم کردن سبک زندگی پدرش دلایل معتبری داشت.
When Dave presented valid working papers, the foreman consented to hiring him immediately.
وقتی دیو مدارک کاری معتبر ارائه داد، سرکارگر بلافاصله با استخدام او موافقت کرد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.