(eg zaj' er at)
اِگزاژِریت
make something greater than it is; overstate
چیزی را بیشتر از واقعیت نشان دادن؛ بزرگنمایی کردن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
He wasn’t trying to deceive you when he said that his was the best car in the world; he was just exaggerating.
او وقتی گفت ماشینش بهترین ماشین دنیاست قصد اغراق کردن داشت، نه فریب دادن تو.
The bookkeeper exaggerated her importance to the company.
حسابدار اهمیت خود را برای شرکت بزرگنمایی کرد.
When he said that O’Neal was eight feet tall, he was undoubtedly exaggerating.
وقتی گفت اونیل هشت فوت قد دارد، بدون شک اغراق میکرد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.