(glum' e)
گلومی
dark; dim; in low spirits
تاریک؛ افسرده؛ غمگین
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
My cousin was gloomy because his best friend had moved away.
پسرعمویم چون بهترین دوستش رفته بود غمگین بود.
The reason Doris wasn’t popular was that she always had a gloomy appearance.
دلیل محبوب نبودن دوریس این بود که همیشه ظاهری افسرده داشت.
Jones Beach is not so beautiful on a gloomy day.
ساحل جونز در یک روز ابری و تاریک چندان زیبا نیست.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.