واژه

denounce

(di nouns')

محکوم کردن

دینَونس

Definition

condemn in public; express strong disapproval of

توضیح فارسی

در ملأعام محکوم کردن؛ شدیدا مخالفت کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The father denounced his son for lying to the district attorney.

پدر پسرش را به‌خاطر دروغ گفتن به دادستان محکوم کرد.

دِ فادر دینَونسْت هیز سان فور لایینگ تو دِ دیستریکت اَتورنی.

Some people denounce the government for probing into their private lives.

بعضی مردم دولت را به‌خاطر دخالت در زندگی خصوصی‌شان سرزنش می‌کنند.

سام پیپِل دینَونس دِ گاوِرنمِنت فور پروبینگ اینتو ذِر پرایوِت لایوز.

The consumer advocate denounced the defective products being sold.

مدافع حقوق مصرف‌کننده محصولات معیوب فروخته‌شده را محکوم کرد.

دِ کانسیومِر اَدوکِیت دینَونسْت دِ دیفِکتیو پراداکتس بینگ سولد.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.