واژه

capsule

(kap' sel)

کپسول

کَپسول

Definition

a small case or covering

توضیح فارسی

یک محفظه یا پوشش کوچک

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The small capsule contained notes the spy had written after the meeting.

کپسول کوچک یادداشت‌هایی را در خود داشت که جاسوس پس از جلسه نوشته بود.

دِ اِسمال کَپسول کانتِینْد نوتس دِ اِسپای هَد ریتِن اَفتِر دِ میتینگ.

A new, untested medicine was detected in the capsule by the police scientists.

دانشمندان پلیس یک داروی جدید آزمایش‌نشده را در کپسول کشف کردند.

اِ نیو، آن‌تِستِد مِدیسین واز دیتِکتِد این دِ کَپسول بای دِ پولیس سایِنتیستس.

He explored the space capsule for special equipment.

او کپسول فضایی را برای یافتن تجهیزات ویژه بررسی کرد.

هی اکسپلورد دِ اِسپِیس کَپسول فور اِسپِشِل اِکوئیپمِنت.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.