واژه

massive

(mas' iv)

بزرگ و سنگین

مَسیو

Definition

big and heavy; large and solid; bulky

توضیح فارسی

بزرگ و سنگین؛ حجیم

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The boss asked some employees to lift the massive box.

رئیس از چند کارمند خواست جعبه سنگین را بلند کنند.

دِ باس اَسکت سام اِمپلوییز تو لیفت دِ مَسیو باکس.

From lifting weights, Willie had developed massive arm muscles.

ویلی با وزنه‌زدن عضلات بازوی بزرگی ساخته بود.

فرام لیفتینگ وِیتس، ویلی هَد دیوِلَپت مَسیو آرم ماسِلز.

The main building on the campus was so massive that the new students had trouble finding their way around at first.

ساختمان اصلی دانشگاه آن‌قدر بزرگ بود که دانشجویان جدید ابتدا راه خود را گم می‌کردند.

دِ مِین بیلدینگ آن دِ کَمپِس واز سو مَسیو دَت دِ نیو استیودِنتس هَد ترابِل فایندینگ ذِر وِی اَرَوند اَت فِرست.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.