(ken sent')
کِنسِنت
agree; give permission or approval
موافقت کردن؛ اجازه یا تایید دادن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
My teacher consented to let our class leave early.
معلم من رضایت داد که کلاس زودتر تعطیل شود.
David would not consent to our plan.
دیوید با برنامه ما موافقت نکرد.
The majority of our club members consented to raise the dues.
اکثریت اعضای باشگاه ما با افزایش حق عضویت موافقت کردند.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.