(post pon')
پُستپون
put off to a later time; delay
به زمان دیگری موکول کردن؛ عقب انداختن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The young couple wanted to postpone their wedding until they were sure they could handle the burdens of marriage.
زوج جوان میخواستند مراسم ازدواجشان را به تعویق بیندازند تا مطمئن شوند میتوانند مسئولیتهای ازدواج را تحمل کنند.
I neglected to postpone the party because I thought everyone would be able to come.
من فراموش کردم مهمانی را به تعویق بیندازم چون فکر میکردم همه میتوانند بیایند.
The supermarket’s owner planned to postpone the grand opening until Saturday.
صاحب سوپرمارکت برنامه داشت افتتاحیه بزرگ را تا شنبه عقب بیندازد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.