(kli' ent)
کلایِنت
person for whom a lawyer acts; customer
شخصی که وکیل برای او کار میکند؛ مشتری
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The lawyer told her client that she could predict the outcome of his trial.
وکیل به مشتری خود گفت که میتواند نتیجه دادگاه او را پیشبینی کند.
My uncle tried to get General Motors to be a client of his company.
عمویم تلاش کرد جنرال موتورز را مشتری شرکت خود کند.
If this restaurant doesn’t improve its service, all its clients will vanish.
اگر این رستوران خدماتش را بهتر نکند، همه مشتریانش از بین خواهند رفت.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.