واژه

client

(kli' ent)

مشتری

کلایِنت

Definition

person for whom a lawyer acts; customer

توضیح فارسی

شخصی که وکیل برای او کار می‌کند؛ مشتری

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The lawyer told her client that she could predict the outcome of his trial.

وکیل به مشتری خود گفت که می‌تواند نتیجه دادگاه او را پیش‌بینی کند.

دِ لاویِر تولد هِر کلایِنت دَت شی کود پریدیکت دِ آوت‌کام آو هیز ترایِل.

My uncle tried to get General Motors to be a client of his company.

عمویم تلاش کرد جنرال موتورز را مشتری شرکت خود کند.

مای آنکِل تراید تو گِت جِنِرال موتورز تو بی اِ کلایِنت آو هیز کامپِنی.

If this restaurant doesn’t improve its service, all its clients will vanish.

اگر این رستوران خدماتش را بهتر نکند، همه مشتریانش از بین خواهند رفت.

ایف دیس رِستورانت دازِنت ایمپروو ایتس سِرویس، آل ایتس کلایِنتس ویل وَنیش.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.