واژه

employee

(em ploi e')

کارمند

اِمپلویی

Definition

a person who works for pay

توضیح فارسی

شخصی که در برابر دستمزد کار می‌کند

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The employees went on strike for higher wages.

کارمندان برای دستمزد بیشتر اعتصاب کردند.

دِ اِمپلوییز وِنت آن اِسترایک فور هایِر وِیجِز.

My boss had to fire many employees when meat became scarce.

رئیس من وقتی گوشت کمیاب شد، مجبور شد بسیاری از کارمندان را اخراج کند.

مای باس هَد تو فایِر مِنی اِمپلوییز وِن میت بِکِیم اِسکِرس.

Joey wanted to go into business for himself and stop being an employee.

جوی می‌خواست برای خودش کسب‌وکار راه بیندازد و دیگر کارمند نباشد.

جویی وانتِد تو گو اینتو بیزنِس فور هیمسِلف اَند استاپ بینگ اَن اِمپلویی.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.