واژه

defect

(di' fekt)

نقص

دیفِکت

Definition

fault; that which is wrong

توضیح فارسی

عیب؛ چیزی که اشتباه است

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

My Chevrolet was sent back to the factory because of a steering defect.

شورولت من به‌خاطر یک نقص در فرمان به کارخانه بازگردانده شد.

مای شِورولِت واز سِنت بَک تو دِ فَکتِری بیکاز آو اِ استیرینگ دیفِکت.

His theory of the formation of our world was filled with defects.

نظریه او درباره شکل‌گیری جهان پر از نقص‌ها بود.

هیز تھیِری آو دِ فورمِیشِن آو آور وُرلد واز فیلْد ویذ دیفِکتس.

The villain was caught because his plan had many defects.

آدم شرور به‌خاطر نقص‌های زیاد نقشه‌اش دستگیر شد.

دِ ویلِن واز کات بیکاز هیز پِلَن هَد مِنی دیفِکتس.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.