(di tekt')
دیتِکت
find out; discover
پیدا کردن؛ کشف کردن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Sam Spade detected that the important papers had vanished.
سم اسپید کشف کرد که مدارک مهم ناپدید شدهاند.
From her voice it was easy to detect that Ellen was frightened.
از صدایش بهراحتی میشد تشخیص داد که الن ترسیده است.
We detected from the messy room that a large group of people had assembled there.
ما از اتاق بههمریخته فهمیدیم که گروه بزرگی آنجا جمع شده بودند.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.