واژه

detect

(di tekt')

کشف کردن

دیتِکت

Definition

find out; discover

توضیح فارسی

پیدا کردن؛ کشف کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Sam Spade detected that the important papers had vanished.

سم اسپید کشف کرد که مدارک مهم ناپدید شده‌اند.

سَم اِسپِید دیتِکتِد دَت دِ ایمپورتِنت پیپِرز هَد وَنیشْت.

From her voice it was easy to detect that Ellen was frightened.

از صدایش به‌راحتی می‌شد تشخیص داد که الن ترسیده است.

فرام هِر وویس ایت واز ایزی تو دیتِکت دَت اِلِن واز فرایتِنْد.

We detected from the messy room that a large group of people had assembled there.

ما از اتاق به‌هم‌ریخته فهمیدیم که گروه بزرگی آنجا جمع شده بودند.

وی دیتِکتِد فرام دِ مِسی روم دَت اِ لارج گروپ آو پیپِل هَد اَسِمبِلد ذِر.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.