واژه

approach

(e proch')

نزدیک شدن

اَپروچ

Definition

come near or nearer to

توضیح فارسی

نزدیک شدن یا نزدیک‌تر آمدن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The lawyers in the trial were often asked to approach the bench.

از وکلا در دادگاه اغلب خواسته می‌شد به جایگاه قاضی نزدیک شوند.

دِ لایِرز این دِ ترایِل وِر آفِن اَسکت تو اَپروچ دِ بِنچ.

Her beau kissed Sylvia when he approached her.

دوست‌پسرش وقتی به او نزدیک شد سیلویا را بوسید.

هِر بو کیسْت سیلویا وِن هی اَپروچْت هِر.

Ben approached the burden of getting a job with a new spirit.

بن با روحیه‌ای تازه به مسئله پیدا کردن شغل نزدیک شد.

بِن اَپروچْت دِ بِردِن آو گِتینگ اِ جاب ویذ اِ نیو اسپیریت.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.