واژه

reform

(ri form')

اصلاح کردن

ریفورم

Definition

make better; improve by removing faults

توضیح فارسی

بهتر کردن؛ اصلاح با برطرف کردن نقص‌ها

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

After the prison riot, the council decided to reform the correctional system.

پس از شورش زندان، شورا تصمیم گرفت سیستم اصلاحی را اصلاح کند.

اَفتِر دِ پریزِن رایِت، دِ کانسِل دیسایدِد تو ریفورم دِ کُرِکشنال سیستِم.

Brad reformed when he saw that breaking the law was hurting people other than himself.

برد وقتی دید قانون‌شکنی به دیگران آسیب می‌زند اصلاح شد.

برَد ریفورمد وِن هی سا دَت بریکینگ دِ لا واز هِرتینگ پیپِل آذِر ذَن هیمسِلف.

Only laws that force companies to reform will clear the dangerous vapors from our air.

فقط قوانینی که شرکت‌ها را مجبور به اصلاح کنند، بخارهای خطرناک را از هوای ما پاک خواهند کرد.

اونلی لاز دَت فورس کامپِنیز تو ریفورم ویل کلیر دِ دِینجِرِس ویپِرز فرام آور اِر.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.