Definition

a dead body, usually of a person

توضیح فارسی

بدن مرده، معمولاً بدن یک انسان

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

When given all the data on the corpse, the professor was able to solve the murder.

وقتی تمام اطلاعات مربوط به جسد به استاد داده شد، او توانست قتل را حل کند.

وِن گیوِن آل دِ دیتا آن دِ کُرپس، دِ پروفِسِر واز اِیبِل تو سالو دِ مِردِر.

The corpse was laid to rest in the vacant coffin.

جسد در تابوت خالی به خاک سپرده شد.

دِ کُرپس واز لِید تو رِست این دِ وِیکِنت کافین.

An oath of revenge was sworn over the corpse by his relatives.

خویشاوندانش بر روی جسد او سوگند انتقام خوردند.

اَن اوث آو ریوِنج واز سوُرن اووِر دِ کُرپس بای هیز رِلِتیوز.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.