(e sem' bl)
اَسِمبِل
gather together; bring together
جمع شدن؛ کنار هم آوردن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The rioters assembled outside the White House.
آشوبگران بیرون کاخ سفید جمع شدند.
I am going to assemble a model of a spacecraft.
من قصد دارم یک مدل فضاپیما را مونتاژ کنم.
All the people who had assembled for the picnic vanished when the rain began to fall.
همه کسانی که برای پیکنیک جمع شده بودند وقتی باران شروع شد پراکنده شدند.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.