واژه

assemble

(e sem' bl)

جمع شدن / مونتاژ کردن

اَسِمبِل

Definition

gather together; bring together

توضیح فارسی

جمع شدن؛ کنار هم آوردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The rioters assembled outside the White House.

آشوبگران بیرون کاخ سفید جمع شدند.

دِ رایِتِرز اَسِمبِلد آوتساید دِ وایت هاوس.

I am going to assemble a model of a spacecraft.

من قصد دارم یک مدل فضاپیما را مونتاژ کنم.

آی اَم گوئینگ تو اَسِمبِل اِ مادل آو اِ اسپیس‌کرافت.

All the people who had assembled for the picnic vanished when the rain began to fall.

همه کسانی که برای پیک‌نیک جمع شده بودند وقتی باران شروع شد پراکنده شدند.

آل دِ پیپِل هو هَد اَسِمبِلد فور دِ پیک‌نیک وَنیشت وِن دِ رین بِگَن تو فال.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.