(me jor' e te)
مَجوریتی
the larger number; greater part; more than half
تعداد بیشتر؛ بخش عمده؛ بیش از نصف
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
A majority of votes was needed for the bill to pass.
برای تصویب لایحه، اکثریت آرا لازم بود.
The majority of people prefer to pay wholesale prices for meat.
اکثریت مردم ترجیح میدهند قیمت عمده برای گوشت بپردازند.
In some countries, the government does not speak for the majority of the people.
در بعضی کشورها، دولت نماینده اکثریت مردم نیست.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.