واژه

qualify

ˈkwɒl ə faɪ

واجد شرایط شدن

کوالِفای

Definition

become fit; show that you are able

توضیح فارسی

شایسته یا واجد شرایط شدن؛ نشان دادن توانایی انجام کاری

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

I am trying to qualify for the job that is now vacant.

من تلاش می‌کنم برای شغلی که اکنون خالی است واجد شرایط شوم.

آی اَم ترایینگ تو کوالِفای فور دِ جاب دَت ایز ناو وِیکِنت

Since Pauline can’t carry a tune, she is sure that she will never qualify for the Girls’ Chorus.

از آنجا که پائولین نمی‌تواند درست آواز بخواند، مطمئن است که هرگز برای گروه کر دختران واجد شرایط نخواهد شد.

سینس پاولین کَنت کَری اِ تون، شی ایز شور دَت شی ویل نِوِر کوالِفای فور دِ گرلز کورِس

You have to be taller than 5 5 to qualify as a policeman in our town.

برای اینکه در شهر ما به عنوان پلیس واجد شرایط شوی باید قدت بلندتر از ۵ فوت و ۵ اینچ باشد.

یو هَو تو بی تالِر ذَن فایو فیت فایو اینچ تو کوالِفای اَز اِ پولیس‌مَن این آور تاون
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.