واژه

sporadic

/spəˈrædɪk/

گاه‌به‌گاه؛ نامنظم

اِسپُرَدیک

Definition

not consistent; irregular

توضیح فارسی

غیرمداوم؛ نامنظم

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adv. sporadically

adv. به‌طور پراکنده؛ گهگاه

syn. erratic

syn. نامنظم؛ بی‌قاعده

The radio communications were subject to sporadic sunspot interference.

ارتباطات رادیویی در معرض تداخل گاه‌به‌گاه لکه‌های خورشیدی بود.

ذِ رِیدی‌او کِمیونیکِیشنز وِر سابجِکت تو اِسپُرَدیک سان‌اِسپات اینتِرفیرِنس.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.